|
!___بردیــــــا بـــــلوچ ___! | ||
|
[ شنبه 27 اسفند1390 ] [ 13:27 ] [ بردیــــا بلوچ ]
خان پک عمیقی به سیگارش زد و دودش را از پره های دماغش بیرون داد و پره
های دماغش را خاراند .کمی جابجا شد و گفت : بی مایه فتیره آقا فتیر...همه
آقایان اهل سیاست در این منطقه آگاهند که رونق بازار سیاست در رونق همین
منقل و بساط است به همین منقل مبارک که خودش شاهد است خیلی ها را فرستادیم
بالا که شهردار و نماینده و ال و بل شدند به جان شما حالا اصلا مارو
نمیشناسن . همین مردک بی اصل و نصب را کی فرستاد مگه ؟ نشستیم حرف زدیم جو
سازی کردیم بد تر از همه با احساسات مردم بازی کردیم تا این یارو شد
نماینده تمام دار و ندارش یه موتور سی جی بود حالا صاحب منصب شده تو
چابهار لنج داره تعطیلات میره تایلند (البته شما فکر بد نکنید) کلی فک و
فامیلاش استخدام شدند .این هم وضعیت ماست .مردک لااقل حرمت همین بساط
مبارک را نگه نداشت .خب حالا که شما اومدین کاندیدا بشین برنامه تون چیه
.مردک که هاج و واج مانده بود با تته پته گفت :ب ب ب برنامه های مدون و از
پیش تعیین شده همرا با کار گروه های تخصصی. خان حرفش را قطع کرد و گفت :بی
خیال برنامه ، مایه چقدر داری ؟ مرد گفت : من آدم با عرضه ای هستم . خان
گفت در این که شکی نیست اما پول ،پول حرف اوله..... پول داری .مرد گفت :
نه والا به من گفتند شما اسم بنویس بعد برو بزرگان را ببین ما کمکت می
کنیم. خان شروع به خندیدن کرد و قاه قاه خندید چنان می خندید که دندان های
سیاهش معلوم بود. گفت : برو پسر جون برو خدا روزیتو جایی دیگه حواله کنه.
مرد گفت : من به پاس حقوق شما بر خاستم .می خوام .........خان حرفش را قطع
کرد و نوکرش شنبک را صدا زد. شنبک ،شنبک کجایی بی پدر ؟ بیا این مردک
آسمان جل را بنداز بیرون .شنبک که از خماری آب دماغش آویزان بود وارد شد
می خواست مرد را بلند کند از بی حالی بر رویش افتاد. مرد بیچاره از ترس پا
به فرار گذاشت . شنبک پیش آمد و گفت : واجه دارم می میرم . خان گفت : به
درک.واجه خمارم .خان گفت من هم خمارم بی پدر صبر کن شاید یکی پیدا بشه
.شماره این نماینده را بگیر کارش دارم .شنبک تلفن را بر داشت و شماره ای
گرفت و آن را به خان داد اما کسی جواب نداد خان با عصبانیت گوشی را پرت
کرد و گفت پدر سوخته نمک نشناس . گدا گشنه بی چشم و رو من فرستادمت مجلس
.جواب نمیدی همین امروز و فردا سر و کله ات پیدا میشه .این دفعه امید وارم
با مخ بخوری زمین دوس دارم شکست خوردنت رو ببینم دزد کثیف............
[ چهارشنبه 24 اسفند1390 ] [ 23:56 ] [ بردیــــا بلوچ ]
به شما که سنگ کسان را به سینه می زنید و در دنیای مجازی اسامی بسیاری چون حسن حسین بهنام و ب..... اختیار نموده اید. با تمام این حواشی شاید بتوان لفظ قلم حرف زد و کلمات آنچنانی را بلغور کرد و در مدح و ثنای کسان داد سخن داد . اما امروزه با وجود مدرک های تعارفی و ..... بماند .معنای واژگان بر کس پوشیده نیست و هر اکابر رفته ای می داند که چگونه معنای واژگان را بیابد. چنانکه شاعر می فرماید : لاف از سخن چو در توان زد آن خشت است که پر توان زد و دیگر اینکه کدام سر مایه داری ؟ سر مایه داری لجام گسیخته ای که برای رسیدن به اهداف خویش آمال و آرززوهای دیگران را لگد مال کند و بر سر منافع مردم معامله های ناچیز انجام دهند. با زد و بند و پارتی بازی فقط به فکر مرفهین بیدرد و باند و دسته خویش و به فکر ارتقاء دوستان و اقوام خویش باشند. این جزء مافیا و رانت خواری چه می تواند باشد . وقتی که سر مایه ای در راستای ارتقای منطقه به کار نمی رود چگونه می شود از آن دفاع نمود . کدامین سر مایه و از کجا ؟ آیا آنان که سرمایه دارند صاحب جان مال و ناموس و اندیشه مردم هستند. آیا این مردم به صرف فقیر بودن از اندیشیدن عاجزند و کسی را می خواهند که قیم آنان باشد. بلی می توان واژه ها را در تسخیر خود در آورد و به زعم خویش تعبیر کرد اما با فکر و اندیشه آدمی چه می توان کرد . حضرت مولانا می فرمایند : هر کسی از ظن خود شد یار من و از درون من نجست اسرار من امیدوارم برای این سوالات پاسخ منطقی داشته باشید . دوستانی که شما سنگشان را به سینه می زنید باعث و بانی کدام توسعه در منطقه بوده اند؟ علمی اقتصادی اجتماعی فر هنگی . کدام؟ پس بهتر است به جای پیروی کور کور انه از امیال شخصی به همین آقایان سرمایه دار بگویید به جای سالی چند بار به حج رفتن (برای ریا )و ساختن برج های چند طبقه در پایتخت و ازدواج های مجدد به نفس سر کش خویش لجام زنند و در منطقه ای که پر از مواهب خدادی است و نظام جمهوری اسلامی نیز از بخش خصوصی در راستای تولید و توسعه حمایت میکند سرمایه گذاری کنند تا جوان لاشاری و سربازی و فنوجی و ایرانشهری و دلگانی و .....رو به مشاغل کاذب و پر خطر نیاورد و در دامان بیماری اعتیاد جان نسپارد و در پی لقمه ای نان حلال راهی بندر عباس و عسلویه نشوند . پس کجاست توسعه ای که از آن دم می زنید .سرمایه دارانی که با پولشویی یک شبه پولدار شده اند حق قیمومیت بر مردم پا برهنه که از بدنه نظام هستند را ندارند. زنبارگی استثمار و ..... را نمی توان معادل توسعه و سر مایه گذاری دانست . شاید در قاموس آنان که جز شکم های بر آماسیده و ز......... را نمی ببینند شاید معنایی متفاوت داشته باشد . آیا آنان که مردم به آنها اعتماد کردند راهی جزء منافع شخصی پیمود ه اند؟ جزء معامله ؟ متاسفانه همه تاجر آز ٱب در آمده اند.ما را و منافع نظام و منطقه را به بهایی ناچیز فروخته اند تا خود و همپالگی هایشان در امان باشند .امیدواریم که این دوره زمان ایثار و از خود گذشتگی باشد و نه رانت خواری و دعوا بر سر هیچ و باز هم امیدواریم سرمایه داران منطقه که دستی در کار خیر دارند !!!!!!!؟ از سریر مجلل خود پایین بیایند و سرمایه خود را صرف پویایی کشور عزیزمان ایران بزرگ نمایند نه در جیب شیوخ عرب و مسیونر های اروپایی به امید آن روز [ چهارشنبه 24 اسفند1390 ] [ 23:38 ] [ بردیــــا بلوچ ]
با سلام خدمت شما دوست عزیز
اول از همه این یک طنز کوتاه بود و یک کلی گویی و منظور به شخص خاصی نیست .اسامی تنها گزاره ای برای بیان حقایقی تلخ هستند .دوم اگر خیر است چند کارخانه و گارگاه و ورزشگاه در لاشار تاسیس نموده . لازم است که به عرض برسانم که ایشان دخالت کردند اما مردم فهیم لاشار این بار خود تصمیم گرفتند و دلیل رای بالای مهندسُ بصیرت مردم شریف لاشار بود و به قول شما یک نه به خیر مذکور شما گفتند .جالب است که بدانید ملایان نیز به چند دسته تقسم شده بودند و هر کدام بنا به دلایلی طرفدار شخصی خاص بودند . بهتر است به جای سینه زدن زیر علم کسانی که به فکر منافع شخصی و قومی هستند در صف تهی دستان و پا برهنه گان باشید. تا شاهد مملکتی آباد باشیم [ یکشنبه 21 اسفند1390 ] [ 22:2 ] [ بردیــــا بلوچ ]
از اینجا تا مرز لبانت یک بوسه فاصله
در هم پیوستن عقده های جنسی مردد تا انتهای هورم نفس گیر شبانه کوه کجای نانوشته غلط صف کشیده تا انتها [ دوشنبه 15 اسفند1390 ] [ 14:57 ] [ بردیــــا بلوچ ]
دی شیخ همی گشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
هر آغازی را پایانی است. اما پایان حکایت ما همان پایان تکراری است . ملا قلی و حاج علی بر سرنوشت ما حاکم هستند .ملا که با نان ما شکم فربه نموده و دارای چندین زن و زانتیاست و حاج علی که از ترانزیت مواد مخدر روزگاری بهم زده خود و دوستانش این اجازه را به خویش می دهند که صاحب عقیده مردم باشند و به سادگی و در دمانی معامله می زنند و پشت درهای بسته منافع مردم را می فروشند .جناب علی قلی که حتی یک جو بصیرت نداری شما که در تهران و پاریس و سوئد سرمایه گذاری کرده ای چگونه به خود اجازه می دهی به جای مردم بیچاره ای که هیچ در بساط ندارند تصمیم بگیری .خداوند شما و شکم های فربه تان را نابود کند [ یکشنبه 14 اسفند1390 ] [ 21:49 ] [ بردیــــا بلوچ ]
گم که می شوم
دست به دست شب می نهم شبی شاعرانه و گرم آغوشت مست سر شب پیدایت می کنم لبانت گرم و سینه ای سوزان آه از این شب تیره که مست و هوشیار می سوزند مستانه تهران زمستان ۹۰ [ شنبه 29 بهمن1390 ] [ 21:38 ] [ بردیــــا بلوچ ]
رییس دانشکده بادی به غبغب انداخت و گفت اگر جایی باشد اولویت با شما بومی هاست اما ما جایی نداریم!!!! چقدر با این شعار نخ نما تحقیر شده ایم .چقدر زجر کشیدیم و در سکوت به حال زار خود گریستیم و کسی صدایمان را نشنید .آری حق با بومی هایست البته اگر جایی باشد . که هیچ وقت نگذاشتند جایی خالی باشد آنقدر آقا زاده و ... وجود دارد و شبانه خانم فلان قاضی و یا فامیل حاج آقا استخدام میشوند و از استان های مجاور نیرو وارد می شود گه دیگر مجالی برای اندیشیدن باقی نمی ماند. چگونه کودکان سر زمین من امید به زندگی داشته باشند و ادامه تحصیل دهند . در شهری که منتقد در تریبون های رسمی و غیر رسمی تهدید و تخریب می شود و صدای او در نطفه خفه می شود و بازار متملقان ثناگو گرم است و بر صدر مینشینند چون آن یکی نسبت به مسایل بی اعتنا نیست و چاپلوس مثل همیشه منفعل .کجای این قصه مدارک دانشگاهی در سطح عالی را بیاوزیم .چه کسی صدایمان را خواهد شنید در شهر کوران .آسیب های اجتماعی فقر فساد فحشا و اعتیاد و مشاغل کاذب و کروهک های تروریستی از کجا ناشی می شوند؟. آیا ریشه در ما و رفتارهای ما و این همه تبعیض و نابرابری ندارند؟
[ دوشنبه 24 بهمن1390 ] [ 1:2 ] [ بردیــــا بلوچ ]
سماع سر سطر خود فروشی حراج زمستانه تگاه من و تو که چه بی انتها نمی انیشی به انتهای کالمه من هم گ............. می خورم و تو دست می زنی [ شنبه 15 بهمن1390 ] [ 16:56 ] [ بردیــــا بلوچ ]
سهم من از کلاغ های شهری شاید فضله هایی در آخور کوته مردمکان دم جنبان سر سطر بی پناهیپناه هم که نمی دهند فاش اسرار زمانه لگد زدن به سطل شیر مادر بزرگ
[ شنبه 8 بهمن1390 ] [ 10:38 ] [ بردیــــا بلوچ ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||